تبلیغات
هر آنچه که زیباست ، عزیز نیست .آنچه که عزیز هست ، زیباست.

 

 یکشنبه 23 مرداد 1390

test2 [مطالب عمومی , ]

در تمام لحظات با خودتان گفتگوی درونی مثبت داشته باشید. به خودتان بگویید :(( من خوشحالم ، سالم و تندرستم و احساس فوق العاده ای دارم)).

 

نوشته شده توسط rezco در  یکشنبه 23 مرداد 1390 

(نظر

 


 سه شنبه 11 خرداد 1389

قانون باورها [مدیریتی , ]

 

قانون باورها


دانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر کیفیت زندگی انسانها آزمایشی را در دانشگاه هاروارد انجام دادند. 80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب کردند. یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند. غذاهای 40 سال پیش در این شهرک پخته می شد. خط روی شیشه های مغازه ها، فرم مبلمان، آهنگ ها، فیلم های قدیمی، اخباری که از رادیو و تلویزیون پخش می شد را مطابق با 40 سال قبل ساختند. بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش کردند؛ تعداد موی سر، رنگ موی سر، نوع استخوان، خمیدگی بدن، لرزش دستها، لرزش صدا، میزان فشار خون و غیره. بعد این 160 نفر را به داخل این شهرک بردند. بعد از گذشت 5 الی 6ماه کم کم پشتشان صاف شد، راست می ایستادند، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت، لرزش صدا خوب شد، ضربان قلب مثل افراد جوان، رنگ موهای سر شروع به مشکی شدن کرد و چین و چروکهای دست و صورت از بین رفت.

علت چه بود؟ خیلی ساده است. آنها چون مطابق با 40 سال پیش زندگی کردند، باور کرده بودند 40 سال جوان تر شده اند.

انسان ها همان گونه که باور داشته باشند می توانند بیندیشند. باورهای آدمی است که در هر لحظه به او القا می کند که چگونه بیندیشد. اصولا فرق بین انسان ها، فرق میان باورهای آنان است. انسانهای موفق با باورهای عالی، موفقیت را برای خود خلق
می کنند. انسان های ثروتمند، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند که با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال کسب ثروت می روند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود می رسند.



قانون زندگی قانون باورهاست. باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است. توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می کند. انسان ها هر آنچه را که باور دارند خلق می کنند. باورهای شما دستاوردهای شما را در زندگی می سازند زیرا باورها تعیین کننده کیفیت اندیشه ها، اندیشه ها عامل اولیه اقدام ها و اقدام ها عامل اصلی دستاوردها هستند.


 

 

نوشته شده توسط rezco در  سه شنبه 11 خرداد 1389 

(نظر

 


 دوشنبه 10 اسفند 1388

مهارت گوش كردن [اجتماعی , ]

 

 

مهارت گوش كردن

از میان مهارت‌های گوناگون انسان، گوش كردن یكی از مهم‌ترین مهارت‌هایی است كه با پرورش آن می‌توان كارایی خود را در تمامی مراحل زندگی به‌ویژه دوران تحصیل افزایش داد؛ ضمنا این مهارت یكی از مشكل‌ترین مهارت‌هاست.
گوش دادن تعهدی برای فهمیدن و رسیدن به درك همدلانه است؛ به این معنا كه از علایق، نیازها و تعصبات خود بكاهید و با چشمان فرد مقابل به مسائل نگاه كنید؛ خودتان را جای او بگذارید و از دریچه چشم او نگاه كنید. گوش دادن در ضمن نشانه مهر و محبت شماست. مثلا هنگام گوش دادن به طرف مقابل درواقع می‌گویید: به تو علاقه‌مندم و تو برایم اهمیت‌داری، می‌خواهم بدانم به چه فكر می‌كنی و چه احساسی و چه نیازی داری؟
اصطلاح «گوش دادن» در برخوردهای اجتماعی به 2 معنا به كار می‌رود. یكی از آنها اشاره به گوش دادن آشكار دارد كه گوش دادن فعال نامیده می‌شود. ما وقتی فعالانه گوش می‌دهیم كه رفتارهایی انجام دهیم كه حاكی از توجه ما به طرف مقابل است. دومین معنای گوش دادن به فرایند‌شناختی جذب اطلاعات اشاره دارد. در این تعبیر گوش دادن نشانه رفتارهای آشكار شنونده نیست بلكه به جنبه‌های نهفته رفتارهای او اطلاق می‌شود. برای مثال ممكن است به‌طور پنهانی بی‌آنكه علامتی دال بر توجه به دیگران از خودمان نشان دهیم به صحبت‌های آنان گوش دهیم. گوش دادن منفعلانه به همین گوش دادن گفته می‌شود.
گام‌های مؤثر برای گوش دادن
گوش كردن فعال: خانم عبدی می‌گفت: هرگز نتوانستم موضوعی را برای همسرم به‌طور كامل تعریف كنم چون میان صحبت‌های من گاهی دستش را بلند می‌كند و با اشاره به تلویزیون یعنی كه حرف نزن، گوش می‌كنم و یا چیزی از من می‌خواهد یعنی كه حرف نزن، به‌طور كلی شنونده خوبی نیست و گاهی نیز هیچ عكس‌العملی نشان نمی‌دهد.
وقتی خوب گوش می‌دهید همسرتان را بهتر درك می‌كنید و با او هماهنگ می‌شوید، از روابط خود بیشتر لذت می‌برید. بی‌آنكه مجبور به ذهن خوانی باشید می‌فهمید كه همسرتان چرا چنین می‌گوید و چنین می‌كند.واقعیت این است كه گوش دادن به این معنی نیست كه گوشه‌ای بنشینید و دهانتان را ببندید. گوش كردن روند فعالی است كه مستلزم مشاركت شماست. برای درك كامل مفهوم یك گفت‌وگو اغلب ناگزیرید سؤالاتی بكنید و واكنش‌هایی نشان بدهید؛ بدین ترتیب از حالت كنش پذیر گامی فراتر می‌گذارید و در روند گفت‌وگو مشاركت می‌كنید.
برای گوش دادن فعال بهتر است شیوه زیر به كار گرفته شود:
بازسازی عبارت‌ها: آنچه می‌پندارید طرف مقابلتان گفته است، به بیان خود‌تان در ذهن تكرار كنید. بازسازی عبارت‌ها، یكی از ابزارهای اصلی برای گوش كردن واقعی است.
امتحان این شیوه به ما كمك می‌كند كه اگر صحبت‌های طرف مقابل را هم خوب نشنیده باشیم و یا او تصور كرده كه به حرف‌هایش گوش نداده‌ایم با بازسازی عبارت‌ها به او بفهمانیم كه حرف‌هایش را شنیده‌ایم. در بازسازی اغلب می‌توانیم از عبارت «منظورت این بود» و یا «آنچه اتفاق افتاده این بود» استفاده كنیم.
گوش دادن به همسر: شاید مهم‌ترین كاربرد مهارت‌های شنیداری هنگام ارتباط با همسر باشد؛ شیوه‌ای كه آن را ارتباط دو جانبه می‌نامند؛ ساختاری كه در چارچوب آن می‌توان واقعا به حرف‌های یكدیگر گوش داد. این شیوه از این قرار است: هر‌گاه درباره موضوعی صحبت می‌كنید كه می‌تواند بحران‌زا باشد، هنگامی كه گوینده هستید دیدگاهتان را خلاصه كنید و مختصر و مفید شرح دهید، از سرزنش كردن و یا بردن نام اشخاص خاص اجتناب كنید، طرف مقابل را متهم نكنید، بر نقاط ضعف و اشتباهات همسرتان تأكید نورزید.
هنگامی كه شنونده هستید، كاملا به گفته‌های همسرتان توجه كنید. با آنچه می‌گوید مخالفت نكنید، از مشاجره و مباحثه بپرهیزید و سؤال كنید. مزیت رعایت این شیوه آن است كه از سرعت گفت‌وگو می‌كاهد و مناقشات لجام‌گسیخته را گسترش نمی‌دهد.
گوش كردن دارای موانع بی‌شماری است از آن جمله:
مقایسه: این كار گوش كردن را بسیار دشوار می‌كند زیرا شما دائم در تلاشید تا بفهمید چه كسی باهوش‌تر، داناتر یا تواناتر است یا از سلامت عاطفی بیشتری برخوردار است؛ شما یا دیگری؟ به این ترتیب نمی‌توانید در بحث شركت كنید، چرا كه سخت گرفتار سنجش خودتان هستید.
خواندن ذهن: كسی كه سعی می‌كند ذهن افراد را بخواند نمی‌تواند توجه چندانی به آنچه مردم می‌گویند داشته باشد.
دلجویی كردن: شما می‌خواهید مهربان، خوشایند و حمایت‌گر باشید، می‌خواهید محبوب مردم باشید، پس با تمام گفته‌هایشان موافقت می‌كنید، شاید تظاهر به گوش دادن می‌كنید و به جای شركت در بحث و فهم فقط درصدد به دست آوردن دل دیگران هستید.
حق به جانب بودن: شما نمی‌توانید اصلاح شوید، نمی‌توانید شیوه تغییر دادن اخلاق خود را فرا گیرید. اعتقادات شما خدشه ناپذیرند.
پند دادن: حلال مشكلات بودن، كیسه‌ای از پند و اندرز در اختیار داشتن و با شنیدن چند جمله از مخاطب سر كیسه پند و اندرز را باز كردن نمی‌گذارد كه با مخاطب ارتباط صمیمانه‌ای داشته باشید. هرگز به محض شنیدن مشكلات گوینده موعظه نكنید چون مخاطب (گوینده) در نهایت احساس تنهایی خواهد كرد.
همخوان‌سازی: بسیاری از مردم ما هر آنچه می‌شنوند، به یاد كاری می‌افتند كه خود انجام داده‌اند و آنچنان در خاطرات خود غرق می‌شوند كه دیگر فرصتی برای گوش كردن واقعی به حرف‌های گوینده و یا تلاشی در جهت شناخت او ندارند.
رؤیا پردازی: در حال گوش كردن هستید، یكی از گفته‌های گوینده ناگهان زنجیره‌ای از وقایع را در ذهن شما تداعی می‌كند و به رؤیا فرو می‌روید، در این صورت تعهدی به شناخت یا احترام به گوینده در خود احساس نمی‌كنید و این نشانگر آن است كه ارزش چندانی برای گفته‌های او قائل نیستید.
قضاوت كردن: انگ زدن تاثیر بسیار زیادی دارد اگر شما كسی را احمق فرض كنید، به آنچه می‌گوید توجه نخواهید كرد. قضاوت عجولانه درباره یك گفته بحث را واپس می‌زند. یكی از قوانین درست گوش كردن آن است كه پس از شنیدن تمام گفته‌ها درباره آن قضاوت شود. لازمه قضاوت درست به كار گرفتن زبان توضیحی است نه زبان داوری.
پالایش كردن: بسیاری از افراد حرف‌های گوینده را پالایش می‌كنند؛ یعنی برخی از نكات را گوش می‌دهند و مابقی را نشنیده می‌گیرند؛ در حقیقت به حالات فرد توجه می‌كنند.
سخن پایانی
ارتباط به‌نظر موضوع ساده‌ای است و همه ما خود را در آن متخصص می‌دانیم و گفت‌وگو را امری طبیعی تلقی می‌كنیم اما در شرایط اختلاف، وقتی تضادی مطرح می‌شود آن وقت است كه باید مهارت كلامی خود را مورد قضاوت قرار دهید.
به راستی در حالت عصبانیت چگونه گفت‌وگو می‌كنید؟ اگر در مواقع حساس بتوانید به خوبی و به‌گونه‌ای مؤثر ارتباط برقرار‌سازید نقش ارتباط خوب و حیاتی را ایفا كرده‌اید.

 

 

نوشته شده توسط rezco در  دوشنبه 10 اسفند 1388 

(نظر

 


 دوشنبه 14 دی 1388

مردمان کج کردار [اجتماعی , ]

 

برای اداره کردن خویش از سرت و برای اداره کردن دیگران از قلبت استفاده کن (دالای لاما )

 

 

پیر مردی بر قاطری بنشسته بود و از بیابانی می گذشت . سالكی را بدید كه پیاده بود

پیر مرد گفت : ای مرد به كجا رهسپاری ؟

سالك گفت : به دهی كه گویند مردمش خدا نشناسند و كینه و عداوت می ورزند و زنان خود را از ارث محروم می‌كنند

پیر مرد گفت : به خوب جایی می روی

سالك گفت : چرا ؟

پیر مرد گفت : من از مردم آن دیارم و دیری است كه چشم انتظارم تا كسی بیاید و این مردم را هدایت كند

سالك گفت : پس آنچه گویند راست باشد ؟

پیر مرد گفت : تا راست چه باشد

سالك گفت : آن كلام كه بر واقعیتی صدق كند

پیر مرد گفت : در آن دیار كسی را شناسی كه در آنجا منزل كنی ؟

سالك گفت : نه

پیر مرد گفت : مردمانی چنین بد سیرت چگونه تو را میزبان باشند ؟

سالك گفت : ندانم

پیر مرد گفت : چندی میهمان ما باش . باغی دارم و دیری است كه با دخترم روزگار می گذرانم

سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نیك آن است كه به میانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم

پیر مرد گفت : ای كوكب هدایت شبی در منزل ما بیتوته كن تا خودت را بازیابی و هم دیگران را بازسازی

سالك گفت : برای رسیدن شتاب دارم

پیر مرد گفت : نقل است شیخی از آن رو كه خلایق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه می زد تا هدایت شوند . ترسم كه تو نیز با مردم این دیار كج كردار آن كنی كه شیخ كرد

سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند یا نه ؟

پیر مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نیز خود آید . خلایق با خدای خود سرانجام به راه آیند

پیرمرد و سالك به باغ رسیدند . از دروازه باغ كه گذر كردند

سالك گفت : حقا كه اینجا جنت زمین است . آن چشمه و آن پرندگان به غایت مسرت بخش اند

پیر مرد گفت : بر آن تخت بنشین تا دخترم ما را میزبان باشد

دختر با شال و دستاری سبز آمد و تنگی شربت بیاورد و نزد میهمان بنهاد . سالك در او خیره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بیتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پیر مرد گفت : با آن شتابی كه برای هدایت خلق داری پندارم كه امروز را رهسپاری

سالك گفت : اگر مجالی باشد امروز را میهمان تو باشم

پیر مرد گفت : تامل در احوال آدمیان راه نجات خلایق است . اینگونه كن

سالك در باغ قدمی بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نیك نگریست و دختر او را میزبان بود . طعامی لذیذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دین خدا نیك آگاه بود و سالك از او غرق در حیرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پیرمرد او را بدید و گفت : لابد به اندیشه ای كه رهسپار رسالت خود بشوی

سالك چندی به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن می دهد اما دل اطاعت نكند

پیر مرد گفت : به فرمان دل روزی دگر بمان تا كار عقل نیز سرانجام گیرد

سالك روزی دگر بماند

پیر مرد گفت : لابد امروز خواهی رفت , افسوس كه ما را تنها خواهی گذاشت

سالك گفت : ندانم خواهم رفت یا نه , اما عقل به سرانجام رسیده است . ای پیرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش

پیر مرد گفت : با اینكه این هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گویم

سالك گفت : بر شنیدن بی تابم

پیر مرد گفت : دخترم را تزویج خواهم كرد به شرطی

سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم

پیر مرد گفت : به ده بروی و آن خلایق كج كردار را به راه راست گردانی تا خدا از تو و ما خشنود گردد

سالك گفت : این كار بسی دشوار باشد

پیر مرد گفت : آن گاه كه تو را دیدم این كار سهل می نمود

سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام می دادم اگر خلایق به راه راست می شدند , و اگر نشدند من كار خویشتن را به تمام كرده بودم

پیر مرد گفت : پس تو را رسالتی نبود و در پی كار خود بوده ای

سالك گفت : آری

پیر مرد گفت : اینك كه با دل سخن گویی كج كرداری را هدایت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو

سالك گفت : آن یك نفر را من بر گزینم یا تو ؟

پیر مرد گفت : پیر مردی است ربا خوار كه در گذر دكان محقری دارد و در میان مردم كج كردار ,او شهره است

سالك گفت : پیرمردی كه عمری بدین صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟

پیر مرد گفت : تو برای هدایت خلقی می رفتی

سالك گفت : آن زمان رسم عاشقی نبود

پیر مرد گفت : نیك گفتی . اینك كه شرط عاشقی است برو به آن دیار و در احوال مردم نیك نظر كن , می خواهم بدانم جه دیده و چه شنیده ای ؟

سالك گفت : همان كنم كه تو گویی

سالك رفت , به آن دیار كه رسید از مردی سراغ پیر مرد را گرفت

مرد گفت : این سوال را از كسی دیگر مپرس

سالك گفت : چرا ؟

مرد گفت : دیری است كه توبه كرده و از خلایق حلالیت طلبیده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغی روزگار می گذراند

سالك گفت : شنیده ام كه مردم این دیار كج كردارند

  مرد گفت : تازه به این دیار آمده ام , آنچه تو گویی ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن

  سالك در احوال مردم بسیار نظاره كرد . هر آنكس كه دید خوب دید و هر آنچه دید زیبا . برگشت دست پیر مرد را بوسید

پیر مرد گفت : چه دیدی ؟

  سالك گفت : خلایق سر به كار خود دارند و با خدای خود در عبادت

..  پیر مرد گفت : وقتی با دلی پر عشق در مردم بنگری آنان را آنگونه ببینی كه هستند نه آنگونه كه خود خواهی

 

 

نوشته شده توسط rezco در  دوشنبه 14 دی 1388 

(نظر

 


 یکشنبه 1 آذر 1388

شتر دیدی ، ندیدی [مطالب عمومی , ]

 

 

گویند سعدی از دیاری به دیاری می رفت و در راه چشمش به زمین افتاد. جای پای یک مرد و یک شتر را دید که از جلو او رد شده بودند. در یک طرف راه، مگس و در طرف دیگر پشه دید .

پیش خود گفت: یک لنگه ی بار این شتر عسل بوده و یک لنگه ی دیگر روغن .

باز نگاهش به خط راه افتاد. دید علفهای یک طرف جاده خورده شده .

پیش خود گفت: یک چشم این شتر کور بوده و یک چشم آن بینا .

از قضا خیال های سعدی همه درست بود و ساربانی که در راه می رفت به خواب می رود و وقتی بیدار میشود میبیند شترش رفته .

او سرگردان بیابان شد تا به سعدی رسید. پرسید: شتر مرا ندیدی؟

سعدی گفت: یک چشم شترت کور نبود؟

مرد گفت: چرا !

گفت: بارش عسل و روغن نبود؟

مرد گفت: چرا .

سعدی گفت: من ندیده ام !

مرد ساربان که نشانی ها را درست شنید اوقاتش تلخ شد و گفت:شتر من را تو دزدی . همه ی نشانی هایش را درست می دهی .

بعد با چوبی که در دست داشت شروع کرد به زدن سعدی .

سعدی تا آمد بگوید من از جای پا و علامت ها فهمیدم و اینها را گفتم، چند تایی چوب ساربان را خورده بود.وقتی مرد ساربان فهمید که او شتر را ندزدیده، راه افتاد و رفت .

سعدی زیر لب زمزمه کرد و گفت :

سعدیا تا چند خوری چوب شترداران را     تو شتر دیدی؟ نه! جا پاشم ندیدی .

 

 

نوشته شده توسط rezco در  یکشنبه 1 آذر 1388 

(نظر

 


 چهارشنبه 29 مهر 1388

انتقاد [مدیریتی , ]

 

انتقاد از دیگران


مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت: براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش ساده اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد گفت: الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد.. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ!
نتیجه اخلاقى:
مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر می کنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد و تا وقتی بر این اعتقاد باشیم که مشکل از دیگران است شاید هیچ اقدامی نکنیم.

 

نوشته شده توسط rezco در  چهارشنبه 29 مهر 1388 

(نظر

 


مطالب پیشین...

  test2

  قانون باورها

  مهارت گوش كردن

  مردمان کج کردار

  شتر دیدی ، ندیدی

  انتقاد

  از کُره گی دُم نداشتن

  سخاوت

  ذکاوت

  پند پذیری

  عاقبت اندیشی

  تحلیل و تجزیه

  ترس و شجاعت

  نکات معاشرت

  نشان لیاقت عشق

1

توضیحات

  صفحه نخست

مردم جهان سه گروهند. 1 – افرادی که موجب بروز حوادث هستند 2 – گروهی که تماشا گر وقایع هستند که رخ میدهند 3 – دسته ای که از آنچه اتفاق افتاده است در شگفتند


بایگانی ...

 مدیر وبلاگ

rezco (98)


موضوعات

مدیریتی (20)
اجتماعی (46)
مطالب عمومی (30)
تاریــــخی (2)


 آرشیو

مرداد 1390 (1)
خرداد 1389 (1)
اسفند 1388 (1)
دی 1388 (1)
آذر 1388 (1)
مهر 1388 (1)
مرداد 1388 (1)
اردیبهشت 1388 (2)
فروردین 1388 (2)
اسفند 1387 (3)
بهمن 1387 (1)
آبان 1387 (2)
مهر 1387 (1)
مرداد 1387 (2)
خرداد 1387 (1)
اردیبهشت 1387 (2)
بهمن 1386 (1)
آذر 1386 (1)
آبان 1386 (1)
مهر 1386 (2)


صفحات

1 2 3 4 5 6 7 ...

 

 

برخی از دوستان

 

سایت های برگزیده

جامعه مهندسین مشاور (-)
سازمان مدیریت صنعتی ایران (-)
احــمد شامـلو (-)
به یاد سهراب سپهری (-)
مدیران دات کام (-)
دوستان دات نت (-)
پیشخان نت (-)
پژوهشکده هنر و معماری (-)
مدیریت دانش سازمانی (-)
اطلاعات جانبی سایتها

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]